پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385
خانه ی دوست کجاست؟
من دلم مي خواهد
خانه اي داشته باشم پر دوست
كنج هر ديوارش
دوستهايم بنشينند آرام
گل بگو گل بشنو
هر كسي مي خواهد
وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
يك سبد بوي گل سرخ
به من هديه كند
شرط وارد گشتن
شست و شوي دلهاست
شرط آن داشتن
يك دل بي رنگ و رياست
بر درش برگ گلي مي كوبم
روي آن با قلم سبز بهار
مي نويسم اي يار
خانة ما اينجاست
تا كه سهراب نپرسد ديگر
خانه دوست كجاست؟

ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : آزیتا در ساعت 14:40
دوشنبه ششم آذر 1385
دلم پر است
دلم پر است،فضا تنگ کوچه نمناک است
عروس عشق به زیر هزار من خاک است
نه دست دوست نه ره توشه و نه روزنه ای
سفر به پیش و ره عاشقی خطرناک است
به دخترم که دم از راه زد شبی گفتم
که رزم ومذهب عشاق رزم بی باک است
دعا بده بروم جست و جوی روزنه ای
که چشمها به ره و قلب عاشقان چاک است
طلسم جاده بن بست سد من نشود
که عشق سرکش وچابکسوار و چالاک است
هجوم عشق زکف برده اختیار مرا
اگر چه کاخ ستم گردنش بر افلاک است
دعا بده بروم سر نهم به مستی عشق
در آن سپید ه که انگور بر تن تاک است
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : آزیتا در ساعت 12:55