من وختي كودك بودم دوست داشتم بن نا شوم. وختي من كمي بضرگ طر شدم عاجر قران شد و حيش كث نطوانصط خانع بصاذد. بعدن تثميم قرفطم معل لم شوم، ولي مطعص سفانه در اشتماع عانگدر معل لم ذياد بود كه من را عادم هصاب نمي كردند. حمثايه ي دايي حوشنق اينا رفت دانشقاح، اذ غذا من هم به دانشقاح الا گه مند شدم بعدن عانگدر شب و روز درث خواندم تا گبول شدم. دانشقاح اجب مكان متمدٍ و با فرحنقي اصط. حرثال حذار نفر فارق اتهسيل وارد اشتماع ميشوند. در بازار ، حر روذ ماشين طاذه اي مي عايد تا اين فارق اتهسيل حا اذ امكاناط رفاحي بيشطر و بيشطرطري اثطفاده كنند. من حم با اهطصاب اين غذايا، براي فارق اتهسيلي لهزه شماري مي كنم. مي قويند عادم فارق اتهسيل درعامد خوبي دارد و از امكاناط رفاحي برخوردار اصط. وختي كودك بودم اقل كمي داشتم و نمي دانصطم بن نا به چه درد در اين اشتماع مي خورد. عم ما اين غشر تهسيل كرده را حمه دوصت دارند. دايي حوشنق مي قويد: تو دصط روي حر دخطري بقذاري، نع نمي شنوي. البط ته راصط مي قويد. من ميدانم كه عادم رع نا و دلبري حصطم و اذ وختي كه به دانشقاح عامده عم دلبر طر حم شده ام؛ عانگدر كه وختي به عاينه نقاح مي كنم، هدودن دح عِلا پانذدح دغيغه گربان سدگه ي خودم مي روم. من جواني عميد وار و با نشات حصطم. من عاينده را دوصت دارم . عاينده گشنق اصط.
خدمطگظاري اذ غشر نيمه فارق اتهسيل اشتماع
خاحر ذاده ي دايي حوشنق
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده توسط : آزیتا در ساعت 14:11
