بازم سلام به برو بچز خوشتيپ.در باره ي مطلب قبلي كه شرمنده كرده بوديد و با نظراتون ما رو غرق كرده بوديد وگفته بوديد كه خوب خاطره مي نويسم
تشكر كنم.حالا مي خوام فقط به خاطر شما بازم خاطره بنويسم
مي خوام از اذيت و آزار هاي پسرا بگم و اينكه بهم ثابت شده چقدر اذيت مي كنن.
خدمت شما عرض كنم كه مدتي قبل، ما واسه ي امتحان كامپيوتر رفته بوديم به مدرسه ي پسرا حالا بشنويد كه چه اتفاقاتي افتاد: زنگ اول بود كه رسيديم ،بايد منتظر مي مونديم تا زنگ تفريح بخوره؛يعد كه زنگ تفريح خورد و بچه ها يكي يكي امتحان مي دادن ما هم تو حياط منتظر بوديم نوبتمون بشه.حالا بشنويد كه چيكار مي كردن اول،كلاس سومي ها كه زورشون به كلاس اولي ها ميرسيد اون ها رو بغل مي كردن و توي كوچه مي انداختن بعد اون ها هم مي دويدن دنبال كلاس سومي حال بزن بزن
اين زنگ و تحمل كرديم تا اينكه زنگ تفريح تموم شد اما مگه نوبت ما ميشد .تا اينكه دو باره زنگ تفريح
ايندفعه ديگه رو آسفالت حياط كشتي مي گرفتن ما هم اذيتمون گل كرد
.و از پذيراي بسيا زيادي كه از ما كردن(آبميوه)استفاده كرديم و اون رو پر از هوا كرديم و روش پريديم يه صدايي داد كه نگو
صداي بمب اتم (جا داره بگيم انرژي هسته اي حق مسلم ماست)تا اينكه نوبت ما رسيد
يعني تو اين3 ساعتي كه اون جا بوديم ديوونه شديم تا اينكه بر گشتيم مدرسه ي خوب خودمون.
خاطرم بي مزه بود نه غلا
.
پيشنهاد مي كنم اين شعر رمانتيك رو هم بخونيد:::
بر پيكر من هر آنچه باقيست ته مانده ي عطر بوسه ي توست
دهليز جهنمين قلبم آماده براي پرسه ي توست
در دوزخ جسمت آب مي شد جسميت پيكر يخينم
با بوسه ي تو خراب ميشد تالار لبان آتشينم
چشم تو چون ماه جذبه دارد درياي مرا مشوشش كن
گلزار نيازمنديم را خاكستر خشم اتشش كن
وا مي شود از نگاه اول صندوقچه ي نهان اسرار
سوسوي عرق چه مي درخشد در گرمي استواي ديدار
آن ديدن ساده اولين بار يك جرقه براي انفجار است
در جذبه ي آن نگاه اول سياره ي قلب در مدار است
بر پيرهنم چو شعله پيداست بي تابي اين نيار تشنه
اين عشق پر از غرور خونخوار در مشت گرفته قلب و دشنه
تالاب سپيد عشق پيداست ما مثل دو قوميان تالاب
سر در بر ديگري نهاده قوهاي سپيد رفته در خواب
حال كرديد يا نه؟؟؟؟
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده توسط : آزیتا در ساعت 13:36
